کانگ جه این، زنی موفق از خانوادهای ثروتمند، با مدیر جاهطلبی ازدواج کرده اما آرزوی زندگی سادهتری را دارد. یک اتفاق ناگهانی زندگیاش را تغییر میدهد. در همین حین، کیم دو یون، جراح دلسوزی که عزیزی را از دست میدهد، تصمیم به انتقام میگیرد.
داستان درمورد نسل چهارم قدیمی ترین نونوای کره است که حالا مدیر بازار یابی یه شرکت بزرگه که در عین خودشیفتگی میخواد کسب و کار خونوادگیش رو بعد از پدر مرحومش اداره کنه و رابطه حرفه ایش با طراح شرکت شریکشون به خاطر اتفاقاتی تغییر میکنه و حالا مجبوره شوهر الکی دخترک بشه
داستان دربارهی دو دوست، اون سو و هی سو است که هر دو گذشتهای دردناک دارند. هی سو در جهنم زندگی با همسر خشنش گرفتار شده و اون سو برای نجات او تصمیم به قتل همسرش میگیرد. آنها نقشهای برای کشتنش میکشند و در این راه، مدیرعامل شرکتی به نام جین سو بک متوجه ماجرا شده و به آنها کمک میکند.
کیم یونگ ران از خانوادهای فقیر به عنوان بادیگارد کار میکند. او با رویای یک تغییر بزرگ، با رئیس ثروتمند شرکتی که تنها چند ماهی از عمرش مانده، وارد ازدواج قراردادی میشود. او باید در طول این سه ماه هویت خود را پنهان کند و از دست کسانی که به دنبال ارثیه عظیم رئیس هستند، جان سالم به در ببرد.
آقای شین یک رستوران مرغ سوخاری اداره میکند. او بهعنوان «میانجی محله» شناخته میشود؛ کسی که هر وقت بین همسایهها اختلافی پیش میآید، ظاهر میشود و در حل اختلافات میانجیگری میکند. او این مشکلات را سریع و دقیق برطرف میسازد و همچنین در برابر بیعدالتی میایستد.
جونگ دا هه، دختری از خانوادهای فقیر، در یک شرکت شیرینی سازی به عنوان کارمند قراردادی کار میکند و امیدوار است روزی رسمی شود. او با دو همکار نزدیک است: کانگ اون سانگ که هدفش پولدار شدن است و کیم جی سونگ که با شادی و بیخیالی زندگی میکند. در سوی دیگر، هام جی او، مدیر جوان و موفق یک تیم بزرگ، با وجود ظاهر کامل زندگیاش، خوشحال نیست. آشنایی او با دا هه باعث میشود دوباره به دنبال رویاهایش برود