نام دا جونگ(کیم سو یون) دانشجویی که بخاطر بدهی هایی که داره مجبور میشه در یه مسابقه ذهنی و رقابتی شرکت کنه. مسابقه ای ای شرکت کننده ها باید هم رو فریب بدن تا برنده بشن و برنده صاحب جایزه 10 میلیارد وون (حدود 9 میلیون دلار) خواهد شد. او توی دور اول مسابقه پولشو از دست میده و برای جبران از برنده ی دور قبلی “چا وو جین” و “کانگ دو یونگ” که قبلا مغز متفکر این بازی بوده کمک میگیره تا باختش رو جبران کنه …
“هونگ نا ری” به عنوان یک مهماندار هواپیما مشغول کاره. او مادرش رو سه سال پیش از دست داده و هیچ فامیل نزدیک دیگه ای هم نداره. یک روز وقتی برای سالگرد مادرش به شهرشون برمیگرده بالای قبر مادرش یه مرد جوون رو میبینه و …
یه سول (Seo Ji Hye) از بچگی توانایی خاصی داشته که قادر است با بوسیدن، آینده طرف مقابل را ببیند. اما مشکل اینجاست که او نمیداند این آینده چه زمانی رخ خواهد داد!
داستان سریال درباره پیرزنی است که در زمان جنگ از کره شمالی به کره جنوبی پناه آورد. او که سالها در انتظار خانواده خود بوده هتلی را تاسیس می کند. جه هون که یک بازیگر ناشناخته تئاتر است در نقش نوه او بازی می کند تا آخرین آرزویش را برآورده کند…
درمورد دونفر از اهالی یه روستاست که یکی دامپزشکه و مهارت های قوی روان سنجی داره و اون یکی کاراگاهی پرشور و جوون که هردو باهم پرونده های جزیی جنایی رو حل میکنن
کانگ کی تان (Kang Ji hwan) تک پسر و تنها وارث شغل خانوادگی خود است. در اقدامی خانواده ی او به قتل میرسن و فقط او جان سالم به در میبره. اون بینایی شو از دست میده و طی اتفاقی، حس شنواییش فراتر از یه انسان عادی قوی میشه. در این میان، اون توسط خاله ی خودش تهدید به مرگ میشه و باید قبل از روز تولدش….
داستان این سریال درباره تحقیقات جنایی براساس پرونده ی واقعی قتل های زنجیره ای هواسونگ است. ۲۰سال پیش پدرِ ها مو یوم (یون سانگ هیون) مظنون پرونده قتل های سریالی Gap Dong بود. او به دلیل بازجویی های پرخاشگرانه ی بازرس پرونده، خودکشی کرد. بعد از ۲۰ سال مو یوم بازرس شده و کار خود را برای پیدا کردن قاتل واقعی آغاز می کند. مو یوم، به دلیل گذشت زمان، در کار خود بر روی پرونده دچار محدودیت هایی می شود. او از این پرونده کناره گیری می کند چون معتقد است که قاتل دیگر زنده نیست اما در این بین، سرنخ جدیدی پیدا می کند..
یک مجتمع ساختمانی جدید در محله چینی ها ساخته می شود و بونگ سام بونگ رستوران چینی خود را در آنجا با سروصدای زیادی افتتاح می کند. اما شانس بونگ بعد از اینکه او خیلی سخت کار کرد تا بالاخره رستوران خود را باز کند، زیاد دوام نمی آورد. فرزندان متاهل او همگی طلاق می گیرند و حالا همسر خودش هم تقاضای طلاق دارد…