داستان یک روز قبل از شروع جنگ کره با به قتل رسیدن یه مرد شروع میشه که عواقبی رو برای سه خانواده در پی داره پیچ و تاب هایی از عشق و نفرت و حسادت و تنهایی و تردید که در بحبوحه جنگ چهار جوان رو درگیر خودش میکنه
لی تانگ یک دانشجوی معمولی است که حین کار پاره وقت خود در فروشگاه، با یک مشتری درگیر و تصادفا او را می کشد. او احساس گناه می کند اما بعد میفهمد که مقتول یک قاتل زنجیره ای تحت تعقیب بوده! لی تانگ کم کم متوجه می شود که توانایی خاصی در شناسایی افراد بدِ مستحقِ مرگ دارد…
درمورد وارث یه گروه تجاری بزرگه که اخلاق سردی داره و خیلی مغروره و به همه بی اعتماده و اعتقادی هم به عشق نداره و روزی با یه اهریمن برخورد میکنه که براثر اتفاقی کل قدرت اهریمن به جسمش منتقل میشه و اهریمن مجبوره به خاطر از بین نرفتنش با ازدواجی قراردادی از این انسان مراقبت و محافظت کنه باید دید این رابطه چطور پیش میره و به کجا میرسه
مادر چو یونگ پیل که یک غواص بوده به دلیل پیش بینی اشتباه هواشناسی جانش را از دست می دهد. او برای محافظت از جان مردم شهرش یعنی سامدالری، تصمیم می گیرد کارشناس هواشناسی شود. از طرفی دوست دوران کودکی او، چو سام دال برای موفقیت در رشته عکاسی به سئول رفته اما بعد از اینکه تمام زحماتش یک شبه از بین رفت، به سامدالری بر میگردد…
درمورد زنی باهوش و زیباست که امپراتور رو اغوا میکنه و همسر سلطنتیش میشه و با هنرایی که داره کم کم حرمسرا و دربار رو در اختیار میگیره و برای خودش حکومت میکنه تا اینکه شاهزاده دوم بعد از هفت سال از میدون جنگ برمیگرده و اینجاست که این بانو احساس خطر میکنه و با سیاست امپراتور رو به شاهزاده دوم مظنون میکنه و در آخر ولیعهد مسموم میشه و میمیره بعد از این اتفاق ولیعهدبه نقش مادرخونده اش دراین اتفاق پی میبره و با کمک وزرا در صدد انتقام برمیاد اما این بانوی سلطنتی رو نمیشه به این راحتیا شکست داد
داستان اقتباسی از افسانه سه پادشاهی در زمان حاله وقتی کارمند یه شرکت رییسش رو مرده روی صندلی اتاق پیدا میکنه و دختری که با ترس پشت پرده قایم شده در مراسم تشییع خیلی ناگهانی این مرد ، دخترک و یکی دیگه از حاضران به جرم قتل بازداشت میشن و حالا ماجرای پر پیچ و خم برای کشف حقیقت و پیدا شدن قاتل شروع میشه
درمورد ولیعهد و همسر آینده اشه که با دسیسه ملکه مادربزرگ و وزیر با استفاده از جادوی سیاه از هم جدا میشن ، سالها بعد که ولیعهد امپراتور میشه به خاطر کابوسهای شبانه اش با کاهنی برخورد میکنه که به نظرش آشنا میاد اما دخترک حافظه اش رو از دست داده و چیزی نمیدونه تا اینکه...
جونگ جی آن که پدر و مادرش را به طرز غم انگیزی از دست داده، توسط جونگ جین مان، عمویش که یک مرکز خرید مرموز را اداره می کند، بزرگ می شود. بعد از شنیدن خبر مرگ عمویش، از واقعیت پشت ماجرای فروشگاه آگاه می شود